آفتاب در ماه سکونت امام خمینی در حصار کرج

امام خمینی )ره( تابستان سال 1339 را در کرج زندگی کردند و این چند ماه مانند برگ زرینی در تاریخ معاصر استان البرز ثبت شده است. کرج یهای قدیم از امام راحل به عنوان آفتاب حصار یاد م یکنند و معتقدند این آفتاب هرگز از محلشان غروب نخواهد کرد. همین مسئله بهان های شد تا در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی خاطرات چند تن از اهالی محله حصار کرج را مرور کنیم. اقامت امام راحل در کرج، کوتاه و به منظور استراحت و استفاده از آب و هوای خوب آن موقع کرج بوده است. امام در طول اقامت به همراه خانواده به مطالعه و نگارش دروس حوزوی مشغول بود و از مصاحبت با دوستان وفادارش لذت م یبرد و به اتخاذ تصمیمات مهم در زمینه مسایل سیاسی وقت، می پرداخت. در سا لهای بعد هم، امام به رفت وآمد و ارتباط با انقلابیون کرج ادامه داد. حجت الاسلام شیخ محمدفاضل اشتهاردی از شاگردان امام، ماجرای حضور امام در حصار کرج را چنین شرح می دهد: «در سال 1338 امام خمینی )ره( به علت مریضی در قم به پزشک مراجعه کردند ولی پزشکان کسالت ایشان را تشخیص ندادند. از این رو به حضرت امام پیشنهاد کردند که در منطق های خوش آب و هوا استراحت کند تا اگر بر اثر فشار درس و بحث، عارضها ی پیش آمده باشد رفع شود. امام خمینی در آن زمان، هم صبح و هم عصر تدریس داشتند. در این مدت ایشان دو درس را تدریس م یکردند که مطالعه آنها حداقل 5 تا 8 ساعت زمان م یبرد. عد های از شاگردان امام راحل پیشنهاد کردند که به کرج مسافرت کنند و تابستان را در آنجا بگذرانند تا اینکه از امکانات پزشکی تهران نیز برخوردار شوند. » وی ادامه م یدهد: «سرانجام حضرت امام سکونت در کرج را پذیرفتند و من مامور شدم که برای ایشان منزلی تهیه کنم. امام فرمودند تا آنجا که ممکن است منزل ایشان جایی باشد که سر و صدا کمتر است. » پس از اسکان امام راحل به همراه خانواده در کرج برخی اعتراض کردند که چرا حضرت امام بدون اطلاع قبلی وارد کرج شد هاند و از ایشان استقبالی به عمل نیامده است. در همان روزهای اول سکونت امام در کرج عد های از رجال تهران و کرج با علمای تهران به زیارت امام راحل آمدند. آنها اصرار داشتند که امام به مهمانی آنها برود اما امام فقط شرکت در یک مهمانی را پذیرفت. ویژگی این مهمانی این بود که تمام اقشار مردم حضور داشتند. در ادامه صحب تهای تعدادی از اهالی حصار و همسایگان امام در زمان حضور ایشان در کرج را م یخوانید که همچنان آن روزها را در یاد خویش زنده نگه داشت هاند. محسن صادقی که متولد 1328 است م یگوید: «من آبا و اجدادم بچه همین محل حصار هستند. یکی از اتفاقات مهمی که در حصار افتاد و بعد از مد تها متوجه شدیم ورود امام خمینی به کرج بود. خان های که امام در آن سکونت داشت دوطبقه بود یک در هم از پایین داشت. یک باغ هم پشتش بود در ضلع شمالی یک دیوار داشت که یک نردبان پایش بود و از آن طرف کوتاه بود که امام بتواند در مواقع حمله ساواک فرار کند. روزهایی بود که من چهار بار به خانه امام م یرفتم. آب انبار، بغل خان همان جایی که بازی م یکردیم بود. لب همان جوی جلوی در ورودی، جوی بلدیه رد می شود و درخت بید قطوری داشت، بازی م یکردیم گاهی هم مادرم سرش را از در م یآورد بیرون صدا م یکرد؛ محسن برو اینها را بگیر بیار برای آقاست. م یدویدم م یرفتم و آقا هم توی حیاط ایستاده بود. یک بار هم آقا را با عبا و عمامه ندیدم. همیشه پیراهن بلند سفید و عرق چین سفید کوچک داشت. » حاج حسین زکیخانی دیگر از اهالی حصار کرج است با دست به گوش های از خانه اشاره م یکند: «حضرت امام اینجا نماز می خواندند، همین جا » بغض گلویش را م یگیرد. مدتی طول م یکشد تا بغض در گلو که حالا تبدیل به اشک بر گون هها شده رها شود. حاج حسین م یگوید: «سه ماه ما در خدمتشان بودیم. ش بها گاهی در همین جا نماز جماعت م یخواندیم. حاج احمد بچه کوچکی بود. حاج آقا مصطفی طلب های بود که هفت های یک بار م یآمد اینجا پیش پدر بزرگوارشان » )پیرمرد باز بغض م یکند و آرام اشک م یریزد( ما اکثرا در همین مسجد کوچک نماز م یخواندیم. » در ادامه م یافزاید: امام در سا لها )حدود سال 40 ( کسالتی داشتند و به توصیه دوستان م یبایست در جای امن و ساکت و خوش آب و هوایی م یبودند. قبلا نهری از کنار درخت چنار بزرگ رو به روی مسجد روان بود. آب تهران از آن م یگذشت. الان با لوله م یرود. آن موقع سر باز م یرفت انتهای نهر هم بالای سر جوی )محلی در همان نزدیکی( بود. امام قبل از ظهر کنار نهر م یرفت تا بالا و ب رم یگشت و بعدازظهرها هم روی صخر های نزدیک خانه م ینشستند و محو تماشای این منظره م یشدند. محله حصار ساواکی زیاد داشت. آنها امام را از دور میپ اییدند. زمان انقلاب یکی از سرهن گهای شهربانی را اول حصار دار زدند. ساواک یای بود به نام حیدری که سروان بود. وی با لباس شخصی به عنوان بچه محل خیلی بین بچ هها م یآمد. » خاطراتی که خواندید برگرفته از کتاب آفتاب حصار است. در این کتاب به تاریخ شفاهی محله حصار کرج در زمان حضور امام خمینی طی سا لهای 39 تا 41 پرداخته شده است. خانم سعیده محرمی و سمیر کتف این کتاب را به صورت مصاحبه، تدوین و پژوهش تألیف کرد هاند. نویسندگان این کتاب م یگویند: «تحقیق و پژوهش پیرامون حضور امام خمینی در کرج در آغاز برایمان فقط یک پروژه بود. اما ویژگ یهای شخصیتی امام )ره( به مرور آنقدر جذبمان کرد که هر چه پیش م یرفتیم احساس م یکردیم هر چه بپرسیم، بشنویم و بنویسیم باز کم است. این کتاب شرح خاطرات اهالی حصار کرج از حضور امام خمینی در کرج است. حضرت امام سه ماه تابستان سال 1339 را به خاطر آب و هوای مناسب در کرج در خانه یکی از معتمدین متدین کرجی به نام حاج محمدعلی مل کخانی گذراند هاند و ایشان همچنین طی سا لهای 1339 تا 1342 به واسطه آشنایی با حاج شیخ حسین لنکرانی یکی از روحانیون با نفوذ در کرج به این شهر رفت و آمد داشت هاند. کتاب آفتاب حصار را انتشارات سوره مهر زیر نظر حوزه هنری استان البرز منتشر کرده است.