بازشناسی انتقادی تجدد گریزان طالقان

اشاره: طایفه تجددگریز ساکن در شهرستان طالقان از توابع استان البرز، بر تقلید از میرزا صادق مجتهد تبریزی )از عالمان دوره مشروطیت( باقی ماند هاند و با الهام از آرای فقهی او، از اواخر دهه شصت شمسی روستایی سنّتی و ایستا در طالقان سامان داد هاند. آنان شیعه اثنی عشری هستند که بر زندگی دویست سال پیش ایرانیان توقف کرد هاند. همچنین شناسنامه ندارند و از امکانات رفاهی جدید مانند آب لول هکشی، گاز، برق، تلفن، مطبوعات، رادیو و تلویزیون، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و یارانه استفاده نم یکنند. میرزا صادق مجتهد تبریزی )متوفای 1311 خورشیدی( از آن فقیهانی است که در هر دو حیطه نظر و عمل بر طرد مطلق اندیشه تجدد و دستاوردهایش فراوان تأکید م یکرد و تا پایان عمر بر عدم جواز استفاده از ابزار تکنولوژیک و امور جدید و مدرن فتوا م یداد و از مخالفان سرسخت مشروطیت بود. مقاله خواندنی زير، در اصل مقدّمه چاپ دوّم كتاب تبیان صادق نوشته آی تالله سید ابراهیم سیدعلوی )متولد 1318 ش( است كه براي نخستي ن بار در ماهنامه فراز البرز منتشر م يشود. نكات تازه و قابل تأمّلي در اين مقاله است كه م يتواند در شناخت انديش ههای مرحوم ميرزا صادق مجتهد تبريزي و مقوله اهل توقّف طالقان، اف قهاي تاز هاي را پيش روي پژوهش گران گشايد. فراز البرز آماده انعكاس ديدگا ههاي دیگر در اين باره است. پس از آنکه مقاله تبیان صادق را به سال 1366 ش در کیهان اندیشه قم به چاپ رساندم و در آن به روشنگر یهایی راجع به شخصیت مرحوم آی تالله میرزا صادق مجتهد پرداختم، از وسعت تبلیغات سوء ایادی پهلوی تا حدّی کاستم حتی یکی از وعّاظ تبریز به من گفت: من در شناخت آن مرحوم سخت در اشتباه بودم و قضاوتم درباره او ناصحیح بوده است. تبلیغات مزدوران استعمار، آن بود که ایشان به کلّی با مدرنیسم و مدرنیته و به اصطلاح برخی پیروان مکت بهای فلسفه غرب، با تکنولوژی مخالف بوده است در حالی که ایشان چنان که توضیح خواهم داد با مدرنیته عصر پهلوی که غر بزدگی محض بود مخالفت داشت نه با مطلق مدرنیته که شامل تحوّلات مثبت باشد. دیداری از طالقان من پس از انتشار کتاب روستای ایستا، نام های به آقای حسین عسکری نویسنده کتاب نوشتم و از آن نامگذاری انتقاد کرده و به نوعی از برخی علاق همندان به مجتهد تبریزی که به طالقان هجرت کرد هاند، ستایش به عمل آوردم. بعدا توسط همان مولفّ و همراه عد های از دوستان موسسه کتا بشناسی شیعه قم به دیدار آنها رفتیم. سرپرست آنان، آن روز نبود و به مسافرت رفته بود و دیدار میسر نشد، این جریان قبل از انتشار کتاب تبیان صادق بود و ما می خواستیم نسخه دس تنویس دو رساله مشروطیت را که م یگفتند در اختیار آنهاست ببینیم به سبب نبودن ایشان نتیجه نگرفتیم و پس از انتشار تبیان صادق نسخ های برداشته دوباره به قصد دیدار به طالقان عزیمت کردیم این بار آن آقا )حسی نقلی ضیایی( حضور داشت. من در سفری به تبریز، اطلاعاتی علاوه بر آگاه یهای عمومی که داشتم از این گروه به دست آورده بودم. از جمله این که ]...[ در محله مقصودیه، محلّ زندگانی این ایل و تبار، چیزهایی شهرت دارد که گفتنی نیست به خصوص درباره شاهزاده بهمن. به هر حال، سرپرست آن قوم، این بار دفترچه صد برگی آورد و نشان داد و گفت: جلد دوم، اکنون پیش من نیست. یک سفر دیگر که آقای حقیری خويی و آقای حسین عسکری و یک نفر دانشگاهی هم به نام ]...[ بودند آن آقا خود را نشان نداد و ما هم برخاستیم وضو بگیریم و برگردیم که ظهر شده بود، در حیاط ایشان را دیدیم به شدّت عصبانی و آن دفتر صد برگ در دستش بود، با لعن و نفرین خود گفت: غیر از این دفتر چیز دیگر پیش ما نیست. راستی ما خوف داشتیم او سکته کند و ما که نیّت خیر داشتیم گرفتار شویم. پس از آن، آقای ]...[ راجع به ایشان گفت: من از او شنیدم که م یگفت ما از میرزا صادق آقا جلوتر رفت هایم. مثلا ایشان برای گروه خود ازدواج را به بهانه نزدیکی زمان ظهور، تحریم کرده است و از سويی به تبع مجتهد تبریزی، شناسنامه و پاسپورت نگرفته و به دفاتر ثبت اسناد و املاک مراجعه نم یکنند و همین آقای ]...[ در اینترنت دیده بود که سرپرست آن گروه مهاجر در بندر گناوه برای خرید و فروش اس بهای میلیاردی به شی خهای خلیج، حضور داشته، این کار فی حدّ نفسه ایرادی ندارد ولی ابهاماتی به وجود م یآورد: فقدان شناسنامه و کار تهای شناسایی دیگر و ج اب هجا کردن آن مبالغ پول، کار آسانی نیست مگر آن که گفته شود او با طیّ الارض به دور از چشم ماموران، شرق و غرب ایران بلکه جهان را م یپیمایند! به گفته برخی ساکنان محله نوبر )مقصودیه( که مرد موثقی است، آنان شناسنامه، پاسپورت و همه مدارک را دارند و کتمان م یکنند. و آن آقای دانشگاهی که اندرون یهایشان را به وی نشان داد هاند، گفت: «سرپرست آن جماعت به وی گفته که آنان همسران خود را نیز برای خویشتن تحریم کرد هاند! » نکته این است که مرحوم مجتهد، فقیهی بود آشنا به زمان و مقتضیات عصر و عالمی محیط به شرایط خاص خود بود. و اگر او امروز حضور م یداشت م یدانست چه فتوایی بدهد و یا ندهد لیکن اوّلاً: در میان این جماعت مدّعی پیروی از او، مجتهدی وجود ندارد و آن آقا، مرحوم میرزا صادق آقا را ندیده و گفته می شود این ها و خاندان حبش یها، آقا میرحسین نامی را که قوم و خویش هم بود هاند، م یشناختند و اطلاعات ما درباره او صفر است و حالا آن آقا که سرپرستی گروه مهاجر به طالقان را به عهده دارد، کجا درس خوانده و مجتهد و صاحب نظر شده که فتوی صادر م یکند، الله یعلم. ما بیم آن داریم که انگلستان در این عصر، خواب مسل کتراشی دیگری دیده و خواسته چیزی مانند بابیگری و بهايیت ساخته باشد و در پشت پرده، لیدرهایی مثل این شخص را م یپروراند و به انتظار نشسته است. به ویژه زندگی این جماعت در طالقان در هال های از قداست و ابهام م یباشد که هر بیننده را به حیرت وام یدارد و اداره آن زندگی، ثروت کلانی لازم دارد که ارتباط آنها با برخی تاجران تبریزی معروف است و گویند آنان شمش طلا هزینه م یکنند. مبحث مدرنیته آیا تجدّد و مدرنیته، خوب مطلق است و یا مشروط؟ آیا تجدّد و تمدّن برای همه بشریت و تمام مل تها مطلوب است یا برای ملت و مردمان خاصی؟ شکی نیست که کمال برای هر فرد و جامع های مطلوب است. علم که یکی از ابزار تمدن و تکنیک است باید برای عموم باشد از نظر اسلام هر کس دو روزش مثل هم باشد زیان کرده است و منطق اسلام، پیشرفت لحظه به لحظه تمام بشریت است : من استوی یوماه فهو مغبون؛ هرکس دو روز او یکسان باشد، زیان دیده است. پیامبران و اولیاء معصوم )ع( آن جا که از علم و تکنیک صحبت کرد هاند آن را برای عموم انسا نها مطرح فرمود هاند، اما مغرب زمین پس از پشت سر گذاشتن جاهلیّّت قرون وسطی به جاهلیتی نوین روی آورده و علم و تکنولوژی را فقط برای مغرب زمین منحصر م یداند و بقیّة مل تها را از آن محروم م یخواهد. پس اصل مدنیّیت و مدرنیته و صنعت چیزی است مطلوب برای همه، نه غرب سلط هگر. مرحوم آقا میرزا صادق مجتهد که در عصر پهلوی و مشروطیت م یزیست در عین حال که از بعُد سیاسی با عدالت موافق بود با مشروطه انگلیسی مبنی بر سلطه غرب و سکولاریسم ناسازگاری نشان م یداد و جماعتی که امروزه به دور از مدرنیّته در طالقان زندگی م یکنند در واقع پیرو همین مرد بزرگند که با مدرنیته یک سویه و رواج دهنده فساد و فحشاء مخالفند و به قول آن دانشگاهی، از تکنولوژی، دوری جست هاند و این تنها داوری خداپسندانه ما است و بس. و اصلا این چهره غرب اگر چه دیر زمانی است هویدا گردیده لیکن پس از انقلاب اسلامی ایران تمام رخ خود را نشان داده است. مغرب زمین و دنبال هروهای ب یهویتّش )صهیونیسم جهانی( دانش هست های را فقط برای خود م یخواهد و سعی م یکند مل تهای دیگر به آن دست نیابند. وقتی به مسئله از این زاویه نگریسته م یشود هویت استکباری و سلط هگرانه مغرب زمین آشکارتر م یگردد؛ پس مرحوم میرزا صادق آقا مجتهد با مدرنیته به قول مطلق مخالف نبوده و بلکه آن را همانند اسلام برای همه، م یخواسته است. دو نوع مدرنیسم ما از رنسانس اروپا و اسلام محمّدی به این سو دو نوع مدرنیته م یشناسیم: نوع اول، از زمان بیداری غرب و اروپا با پشت سر گذاشتن دوران جاهلیت قرون وسطايی و رویکرد به علم و دانش و پیشرفت؛ منتها در کج راهه منافع خودبینانه، فقط مغرب زمین. و به قصد سلط هیابی بر جهان و انحصارطلبی در علم و صنعت و ساخت سلا حهای مدرن به نیّت سلطه بر عالم، شروع شده و آن را مُدرنیته منفی که توام با تنگ نظری است و مانند سم برای خود غرب هم مهلک و تباه کننده است م یدانیم و آثارش هم اکنون پیداست و اوج تمدن غربی قرن بیستم م یباشد که شاهد جن گهای جهانی و کشتارهای جمعی با تسلیحات مدرن غربی هستیم. استعمار در این امر، سخت اشتباه کرده که انسان شئ نیست که او را به هر شکل درآوری و او به همان شکل و وضع باقی بماند بالاخره ولو باگذشت چندین نسل او به خود خواهد آمد و اوضاع را به هم خواهد زد و ما این دگرگونی را از اواخر قرن بیستم ناظر هستیم اگرچه شیطان بزرگ برای مقابله، نقش ههای ابلیسی دارد ولی به مَثل معروف جوجه را آخر پاییز م یشمارند و نیز گویند شب آبستن است تا چه زاید سحر، شما م یبینید که از آن اوضاع و احوال، یکصد سال بیش م یگذرد، کشورهای شرقی اعم از اسلامی و غیراسلامی که رسما مستعمر ههای ممالک غربی و اروپایی بودند، اکنون چه وضعی دارند و حالا با انقلا بهای، مردمی که بیدار شد هاند، ر وب هرو هستند، چطورند؟ اگر چه ابلیس غرب با راه انداختن کودتای نظامی، توسط بومیان دس تآموز، فرص تها را ضایع و زمان را به ضرر مل تها و سود موقت دشمن به عقب م یاندازند و به مسخ فرهن گها م یپردازند و حقایق را وارونه نشان م یدهند. نوع دوم، مدرنیته مثبت اسلامی است که به بشریت به یک دید نگاه کرده فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق اسلام درهای علم را برای همه باز گذاشته و مرزی برای آن نشناخته و شرق و غرب را مطرح نم یکند اطلبو العلم ولو بالصین و تکنیک و صنعت را به قصد تحول زندگانی برای همه کارساز م یداند نه برای سلط هیابی. مدرنیته عصر پهلوی در اواخر قاجار که حکومت آنان در ایران به فساد و ضعف درونی دچار شده بود، نغمه آزادی غیرانسانی و مشروط هخواهی از نوع بریتانیایی شروع شد عق بافتادگی مل تهای اسلامی و چشمگیر بودن تمدّن مغرب زمین و غفلت جهان اسلام از این بازی شیطانی سبب شد ملت ها فریب بخورند و در ایران بازیگری انگلستان و ایادی خودفروخته بومی به ثمر بنشیند. اما امروز شمارش معکوس سلطه غرب با بیداری ملل آغاز شده است. به نظر ما از اول امر، برخورد با مدرنیته و تجدد دو گونه بوده: اول برخورد قشر یها و به اصطلاح سلف یها که همه چیز را جز آنچه در صدر اسلام وجود داشته بدعت دانسته و حرام م یدانند و دوم روشنفکر نماها و متجدّدین غر بزده که مملکت خود را به بیگانه تسلیم کرد هاند و مروج فساد و تباهی شد هاند و مدرنیته را در همین قالب فساد، پیاده کرد هاند. اما فقهای اسلام از اول، تکالیف را در چهارچوب حلال و حرام قرآنی معین کرد هاند و از خود چیزی نیافزود هاند و عامیان غیر مجتهد و صاحب نظر در فروع احکام تقلید م یکنند و چنان که بیان کردیم مرحوم آقا میرزا صادق، مجتهدی کامل بوده و عد های که امروزه ساکن طالقان شد هاند با آنکه عوامند، از کسی تقلید نم یکنند و گفتیم احیاناً فتوی هم صادر م یکنند و پس از انتشار کتاب تبیان صادق برخی فضلای قم و تهران از من م یپرسیدند که این جماعت از چه کسی تقلید م یکنند، که اگر راستی متدین باشند بایستی در فروع تقلید کنند. سنجش دو گونه شخصیت گاهی در رفتار و ایده درونی انسان ها کلا و یا بعضا،ً تفاو تهایی دیده م یشود که در مورد دو شخصیت همرزم مشهور عصر مشروطیت، مرحوم آقا میرزا صادق مجتهد و مرحوم آقا میرزا ابوالحسن انگجی در ارتباط با پهلوی و نظام وابسته به بیگانه او، کاملا مصداق پیدا کرده است. آی تالله حاج شیخ حسین برقی اهری، از معاصران آقا میرزا صادق آقا، در مصاحب های در مورد نقش حرک تهای علما و مردم تبریز علیه رضاشاه، م یگوید: «...مردم مغاز هها را بستند، اعتصاب کردند، علیه کارهای خلاف رضاشاه به خیابا نها آمدند و مخالفت خود را اعلام کردند. در این حرکت بزرگ علما، جلودار بودند و مردم را علیه رضاخان، بسیج م یکردند. رهبری نهضت را مرحوم میرزا صادق آقا و مرحوم انگجی به عهده داشتند. آقامیرزا صادق آقا، در تبریز و اطراف آن مقلدّ بسیار داشت و مرحوم آقای انگجی، مرجع رجوع مردم بود و رفع مرافعات مردم م یکرد. وضع چنان شد که دولت ناگزیر شد لشکری به تبریز گسیل بدارد و حکومت نظامی اعلام بکند. در تبریز، حکومت نظامی شد و منزل این دو بزرگوار، به محاصره نیروهای نظامی درآمد و شبانه، آن دو را دستگیر و تبعید کردند: آقای سید ابوالحسن انگجی را به مشهد و میرزا صادق آقا را به قم... بعدها، به آقای انگجی، اجازه مراجعت به تبریز داده شد، ولی به میرزا صادق آقا، خیر. میرزا صادق آقا، موقعیت بسیار خوبی داشت. وقتی به قم م یرود، مرحوم آقای حائری، از ایشان دیدار م یکند و همچنین وقتی که برای زیارت امام رضا )ع( به مشهد مقدس مشرف م یشود، مرحوم حاج حسین قمی به استقبال ایشان م یرود و از ایشان دعوت م یکند که بر درشکه سوار شود، آن مرحوم م یگوید: م یخواهم پیاده به زیارت حضرت بروم. مرحوم حاج آقا حسین هم، به احترام ایشان از درشکه پیاده م یشود و همراه آن مرحوم، به زیارت مشرف م یشود. میرزا صادق آقا، خیلی با دولت پهلوی بد بود. حتی برخی از مقلّدانش استفتاء م یکنند که عزیمت به زیارت خانه خدا، بستگی به کسب گذرنامه دارد. چه کنیم؟ ایشان پاسخ م یدهد: با این شرایط به مکه نروید. بسیار مبارز و شجاع بود. رضاخان م یخواست به منزل ایشان برود، اجازه نداد... .» این دو فقیه بزرگوار درباره مشروطه و بعدا در کارهای ضدّ دین و ملیّت رضا خان، این دست نشانده انگلیس، کاملاً همسو بود هاند و هر دو توسط مأموران او دستگیر و تبعید شد هاند و پس از رفع تبعید و بازداشت، مرحوم میرزا صادق آقا هم چنان بر موضع خود در ضدّیت با مشروطۀ انگلیسی و بعداً در مخالفت با پهلوی، پای فشرده است و در قم انزوا گزیده و خود و پسران و دیگر اقربای نزدیکش در امور سیاسی و حکومتی شرکت نکرد هاند. اما مرحوم آقای انگجی پس از آزادی، در تهران با پهلوی دیدار داشت هاند و حتی برخی از پسرانش برای تحصیلات به اروپا رفت هاند و بعد از بازگشت در سازما نهای دولتی رضاخان اشتغال داشت هاند و همین تجددمآبی آنها موجب شده، احمد کسروی آن عامل بیگانه و دشمن سر سخت روحانیت، آنها را مورد آنتریک قرار دهد. در ملاقات مرحوم آقای انگجی بزرگ، با پهلوی چه گذشته؟ تاریخ چیز دیگری یاد نکرده، ولی وضع مرحوم آقا میرزا صادق، روشن و کاملا خالی از ابهام است. در عصر ما پس از انقلاب اسلامی و حصول آزاد یهای سیاسی و مدنی که پیش آمد و افشاگر یهایی که مرحوم امام خمینی )قدس سره( در باره پهلوی و نظا مهای فاسد غرب اعم از امریکا و بریتانیا و دانشگا ههای طاغوت پرداخته، به عمل آورد و نظام اسلامی قوّت گرفت، کتابها و مقالات بسیاری در این زمین هها نوشته شد و انتشار یافت که در عصر پهلوی، به سبب کابوس وحشتناک ساواک چنان امکانی وجود نداشت و با وجود تصریح احمد کسروی به جنبه سکولاریستی مشروطه که همین نکته، آقا میرزا صادق را به مخالفت وا داشته است. سوگمندانه برخی به اصطلاح پژوهشگران، این همه آثار را ندیدند و ناشیانه و یا مغرضانه نوشتند: «این مخالفت شدید با مشروطیت از چه روی است؟ چرا میرزا صادق آقا با مشروطه مشروعه نیز این گونه مخالفت م یکند. مگر نه اینکه در مشروطه مشروعه سعی م یشود احکام شرعی اجرا شود. شاید آسا نترین پاسخ این باشد: افرادی همچون میرزا صادق آقا به سبب عدم آگاهی و تعصب و کج فهمی، این چنین با مشروطیت مخالفت م یکند! شگفتا با وجود تصریح احمد کسروی به جنبه سکولاریستی مشروطه و با وجود اجرایی شدن آن و بیان ساده مرحوم میرزا صادق آقا که مشروطه، مشروعه نم یشود، باز مسئله برای این آقایان باصطلاح پژوهشگر، روشن نشده است. اینها غافل از آن هستند که نظام مشروطه بریتانیایی، نظامی است سکولار و آن، جزو ماهیَت آن است و سلب آن، سلب الشئ عن نفسه است و حکیم سبزواری فرمود: ذاتی شیٍ لم یکن معلّلا و کان ما یسبقه تعقلا؛ مثلا وقتی انسان، حیوان ناطق فرض شد و ناطق فصل ممیّز انسان گردید. سلب ناطق از انسان سلب الشئ عن نفسه است و آن، ناممکن م یباشد و به عبارت دیگر، انسان م یشود: لا انسان. و همین طور فرض مشروعه برای مشروطه سکولار مثل آن است که گفته شود: مشروطه و نه مشروط و مشروطه سکولار و غیر سکولار و این دو جمع نم یشود و اثبات چیزی سلب دیگری است. این و من علاوه بر آن مثال های ساده ایشان، یک مثالی نزدیک به افکار اینها م یزنم. وقتی م یگوییم مشروطه انگلیسی ذاتاً و ماهیتاً سکولاریسم است، محال است مشروعه باشد و این نظیر شب و روز و تاریکی و روشنایی است که تضاد درونی دارند و اگر فضایی تاریک را با دهها پرژکتور مثل روز روشن کنند، باز شب است و با آن نورهای صناعی، روز به حساب نم یآید و این است معنای جمله آن مرحوم که فرمود: مشروطه، مشروعه نم یشود. چنان که در دور ههای مجلس شورای ملیّ، عملا اثبات شد است. حالا باید معلوم شود چه کسی نفهمیده و یا ک جاندیش است، کسانی که به دانشگاه رفته و فلسفه مغرب زمین را وحی منزل تلقی م یکنند و این طور دچار عصبیت جاهلی م یگردند و روز روشن دچار انحراف م یشوند یا آقا میرزا صادق! - پ ینوش تهای مقاله، در دفتر نشریه محفوظ است.