به یاد آتش

ابراهیم رضازاده زنده یاد علی آذرشاهی متخلص به آتش در سال 1331 شمسی پا به عرصه هستی نهاد. این شاعر که مشهورترین عاشقانه سرای البرز است، محل تولد خود را روستای شربیان معرفی کرده است. وی خود را روستازادها ی بیش نمی داند. خانها ی دارم گِلی در کوچة احساس گل روستایی زادها م اهل خیابان نیستم آتش دوران کودکی و نوجوانی و تحصیلات ابتدایی را در روستاهای شادآباد و شربیان گذراند. بیشتر شعرهای آتش به زبان فارسی است. هنگامی که به کرج نقل مکان کرد با شعرای ترک زبان کرج آشنا شد. این آشنایی باعث شد که او اشعاری را به زبان مادری خود بسراید. منظومه آنا یوردوم شربیان یکیا ز آن سروده های شاعر است که در فراق آرزوهای برباد رفته خود بر زبان رانده است. آتش از بنیان گذاران انجمن شعر و ادب است و خود مدتی ریاست آن را به عهده داشت و عضو رسمی شورای شعر و ادب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود و با شاعرانی چون اوَستا، مشفق کاشانی و محمود شاهرخی و ... همکاری می کرد. وی در سال 1373 انجمن ادبی آذربایجان کرج را به اتفاق شعرایی چون ناظر شرفخانه ای و زنده یادان آذر مازندرانی و خیرالله حق بیگی و تنی چند از شعرا تأسیس کرد که گردانندها صلی و دبیرا نجمن خود آتش بود. ریاست این انجمن را استاد ناظر به عهده داشت. آتش بعدها در تهرانا نجمنی را به نام خود بنیان نهاد کها ینا نجمن بصورت ماهانه جلسات ادبی خود را برگزار می کرد. آتش شخصیتش شگفتا نگیز بود و در اولین دیدار همگان را به خود جذب می کرد. گویی که سال ها با او قرابت داشت. ولی آتش در انزوای خود به تنهایی می زیست و به قول استاد ناظر شرفخانها ی: به بزم دُرد کشان گرچه فرد بود آتش ولی به خلوت خود درد درد بود آتش ) ناظر( پیچیدگی شخصیت آتش باعث جدال و کشمکش و فراز و نشیب در نهان او شده بود که این کشاکش را گاهی به اوج می رساند و گاهم به حضیض: به جذبه گاه به اوجم کشی گهی به حضیض ندانم از چه چنین در کشاکشی، آتش ) ناظر( آتش در عالم شعر، شاعری سخن سنج و در مهندسی واژه ها ماهر و در قلمرو اندیشه ساحری زبردست و در گدازه عشق عاشقی، بی غش بود. در این زمانه که باشد عیارها مغشوش تو آن گدازه عشقی که بی غشی، آتش ) ناظر( شادروان علی آذرشاهی در سه زبان فارسی، ترکی آذری و حتی انگلیسی طبع خود را آزموده است. آتشا ز جمله شاعرانی است که شعر به سراغا و می آید. به تعبیر نزار قبّانی شاعر مشهور عرب، شاعر آن را به قلم میآ ورد نه این که او به سراغ شعر برود. به عبارت دیگر شاعر شعر را نمین ویسد بلکه این شعر است که شاعر را به نوشتن وا می دارد. خود شاعر در این باره می گوید: لحظها ی که شعر میآ ید به دیدار دلم دفتری در سینه دارم فکر دیوان نیستم آتش در بیشتر قالب های شعری طبع خود را آزموده است. در سبک کلاسیک و نو، ید طولایی دارد ولی غزل وی سبک ویژه خود را دارد. زبان شعر آتش ویژگی هایی دارد که به برخی از این ویژگی ها هرچند گذرا اشاره می کنیم: آتش در شعر خود کسی را تعریف و تمجید نمی کند و مقید قید و بند نیست و آزادانه افکار و اندیشه خود را به زبان میآ ورد. شاعر ما در شعر، زبانی صریح و قاطع دارد و از هرگونه ملاحظه کاری ابا دارد و از افراط و تفریط فرار می کند. در غزلیات او عشق حضور همیشگی دارد و رگه های عرفانی را نیز میت وان در غزلیات او جستجو کرد. وی از هرگونه تکرار و دوباره گویی پرهیز کرده و مفاهیم خود را با روش های گوناگونی بیان می کند و خواننده خود را نمیآ زارد. سرانجام آتش در 25 بهمن سال 1383 حیات دنیوی خود را با یک دنیا غربت و بی کسی وداع می کند که خود چند روز قبل از مرگش وعده آن را داده بود. خبر رسید که من تا بهار خواهم مرد غریب و بی کس و چشم انتظار خواهم مرد امید می رود که خانواده این شاعر باریک بین و نکته سنج، آثار برجای مانده از او را که شامل چندین دفتر است را منتشر کنند. در پایان این مقال باا رج نهادن به مقام بلند و یاد خاطره استاد آتش غزلی را از وی میآ وریم: تو را به خلوت اندیشها م صدا کردم نیامدی و نشستم خدا خدا کردم زمان زمان دعا بود و استغاثه دل که در نماز نیازم تو را دعا کردم جمال مهر تو در خاطرم مجسم شد که صادقانه به آیینه اقتدا کردم دلم به حال خودم سوخت از شکستن ها که شیشه را سپر سنگ هر بلا کردم زمانه دست و زبان مرا شکست و برید به جرم این که جفا دیدم و وفا کردم ولی زدولت تکثیر جام عاطفه ها دل شکسته خود را خدانما کردم گذشتن از گل آتش عبور ساده نبود در این مخاطره یا رب تو را صدا کردم.