گزارش خواندنی از کار زنان در یک دامپروری در شهرستان نظرآباد

محبوبه حسینزاده

شرکت کشت و صنعت و دامپروری زرین هیو در یک جادهی فرعی کوچک، دو کیلومتر بعد از کارخانهی سیمان آبیک قرار گرفته است. باید برای برگشت به شهر، آژانس بگیریم. وقتی ماشین از جاده فرعی وارد جادهی اصلی میشود، تازه چشممان به هفت پرچم کوچک میافتد که در ابتدای جادهی شرکت نصب شدهاند؛ پرچمهایی خالدار، همانند پوست گاوهای سفید با خالهای سیاه. یادم افتاد که وقتی با منشی زن شرکت تماس گرفته بودم تا آدرس را بگیرم، همین را گفته بود. چرا یادمان رفت بپرسیم چرا هفت؟ راننده تاکسی یکی از شرکتهای مسافربری ترمینال غرب، جایی در بزرگراه، زیر یک پل عابر پیاده، ماشین را نگه میدارد و توضیح میدهد که باید به آن سوی خیابان برویم تا با تاکسی دربست دیگری به مقصد موردنظر برسیم. آن سوی خیابان، بیرون شهرکی نیمهساز، یک پیکان مستهلک قدیمی پارک شده و راننده در حال خوردن نان و پنیر و چای داغ است. چند دقیقهای کنار جاده منتظر میمانیم و مقصد را به ماشینهایی که برایمان نگه میدارند، میگوییم ولی هیچکدام با ما هممسیر نیستند. بالاخره هم مزاحم خلوت صبحگاهی راننده پیکان میشویم تا شاید بتوانیم آدرس دقیقتری بگیریم. مسیر را «مثل کف دستش» بلد است و چند دقیقه بعد در ابتدای یک جادهی فرعی باریک هستیم که به مجتمع بزرگی در میانه یک دشت سرسبز بی انتها ختم میشود. روبهروی در ورودی مجتمع، گلکاری و دور تا دور آن درختکاری شده است. سکوت و آرامش خوشایندی در فضا جاری است. برای انجام هماهنگیها، چند دقیقهای در اتاق نگهبانی معطل میشویم و بعد یکی از کارگران ما را به ساختمان اداری و مدیریت مجتمع هدایت میکند. حضور زنان جوانی که با مانتوهای یکشکل رسمی به همراه مردان در حال تردد و انجام کارها هستند، جالب است. بعد از چند دقیقه به اتاق مدیریت مجتمع راهنمایی میشویم. حسین رضایی، مدیر 34ساله شرکت کشت و صنعت و دامپروری زرین هیو است که از هشت سال قبل در دامداری صنعتی بزرگی که پدرش تأسیس و راهاندازی کرده است، بهرغم فضای کاری مردانه حاکم بر دامداریها، زنان را چه در بخش کارگری و چه در بخش کارشناسی استخدام کرده است. این دامداری دارای 9 هزار رأس گاو است که 5 هزار رأس آن گاو شیری است و بیشتر کارگران و کارشناسان زن هم در بخش شیردوشی ـ قلب اصلی دامداری ـ مشغول به کارند. زن اول، کارمند بخش گاوهای شیری رویا طاهری متولد 1361 است و لیسانس علوم دامی دارد. از تیرماه 84 در اینجا مشغول به کار شده است. بسیار خوشبرخورد است و هر سؤالی را تندتند و با خنده پاسخ میدهد. چطور شد که رشته علوم دامی را برای تحصیل انتخاب کردی؟ راستش را بگویم، من سال 80 در دانشگاه سراسری زنجان برای این رشته قبول شدم. در دانشگاه آزاد هم رشته دبیری زیستشناسی قبول شده بودم. پسر عمویم هم در همین رشته علوم دامی تحصیل میکرد و گفت که این رشته برای زنان رشته خوبی نیست. ولی اگر از دانشگاه زنجان انصراف میدادم، سال بعد نمیتوانستم دوباره کنکور شرکت کنم. پس ترجیح دادم که در همین رشته درس بخوانم. البته این را هم بگویم که درسم را در 7 ترم تمام کردم. از چه سالی در این دامداری مشغول به کار شدی؟ بهمن 83 فارغالتحصیل شدم و بعد رفتم کارآموزی. ما ساکن همین منطقه آبیک هستیم و یکی از آشناهای پدرم گفت اینجا یک دامداری نوپا هست که شاید بتوانم کار پیدا کنم. پدرم آمد و صحبت کرد و من مشغول به کار شدم. علاقه به کار هم بعداً ایجاد شد. الان هشت سال است که همین جا مشغول به کارم، همین جا هم ازدواج کردم. ایشان هم همسرم است (به مرد جوانی اشاره میکند که در همان اتاق پشت یک کامپیوتر نشسته است و مشغول کار است) و در یکی از سوئیتهای بخش مسکونی همین مجتمع زندگی میکنیم. تازه، علاوه بر ما، مهندس جوادی هم، همین جا با شوهرش آشنا شده و ازدواج کرده و آنها هم در یکی از همین واحدهای مسکونی زندگی میکنند. همسرت هم در رشتهی دامپروری تحصیل کرده است؟ نه، همسرم کامپیوتر خوانده است. با توجه به اینکه از اولین زنانی بودی که در این دامداری مشغول به کار شدی، ابتدای ورود چه مشکلاتی داشتی؟ تا آن زمان، زنها در این دامداری کار نمیکردند. سیستم دامداری هم در ابتدا خیلی کارگری بود و کارگرهای مرد هم یکجورهایی ما را قبول نداشتند. اما بعدها تغییراتی در سیستم کاری اینجا ایجاد شد و مدیران زن و مرد در بخشهای مختلف شروع به کار کردند. همین باعث شد که جایگاه زنان در این سیستم مشخص و تعریف شود. البته در خیلی از دامداریها هنوز چنین اتفاقی نیفتاده است. میشود کمی بیشتر از کار و مسئولیتی که برعهده داری بگویی؟ من در واقع هم در بخش گاوهای شیری کار میکنم و هم در داروخانه. دکتر دامپزشک دامها را به لحاظ وضعیت تولیدمثل آنها ویزیت میکند، من اطلاعات مربوط به دام را در اختیارش میگذارم و اطلاعات جدید را هم از دامپزشک میگیرم و ثبت میکنم. از طرف دیگر، گاوهای اینجا بیمه هستند. انجام دادن کارهای بیمه و پیگیری وضعیت دامها با من است. دامهای مریض به درمانگاه منتقل میشوند. کارکنان بخشهای مختلف باید در جریان باشند که چه دارویی برای دام تجویز شده است، پیگیری این کار هم با من است [کمی مکث میکند... همسرش به او کمک میرساند:« بی دی اس»] در این گاوداری، گاوها بر اساس درجهی لاغری و چاقی و حجم شیرشان در باربندهای مختلف چیده میشوند و به آنها خوراک مخصوص و «بی دی اس» یعنی «بادی کاندیشن اسکور» داده میشود. این چیدمان هم با من است. همچنین گاوهایی را که در راه رفتن دچار مشکل میشوند، تشخیص میدهم و به واحد سمچینی میفرستم تا مشکلشان را حل کنند. با این اوصاف، چند ساعت در روز کار میکنی؟ حداقل روزی هشت ساعت. چه کسی کارهای خانه را انجام میدهد؟ مواقعی که کار من بیشتر طول میکشد، همسرم زودتر به خانه میرود و کارها را انجام میدهد. در کل در کارهای خانه کمک میکند. فقط کمک؟ چه کسی آشپزی میکند؟ بیشتر خودم آشپزی میکنم [با صدای بلند می خندد]، به خاطر اینکه آقایان اصلاً به تمیزی خانمها نیستند. من هم زیاد از ریختوپاش خوشم نمیآید، پس برای اینکه مجبور نشوم دوباره همه چیز را جمع و تمیز کنم، ترجیح میدهم از همان اول خودم آشپزی کنم. از کارت راضی هستی؟ کار خیلی سختی است، جواب دادن به این سؤال هم سخت است [با تردید میگوید]، بالاخره یکجورهایی درگیر کار شدهام، ولی اگر به انتخاب من بود، شاید ترجیح میدادم که کار اداری داشته باشم تا بیشتر به خودم و زندگیام برسم. گفتی که در بخش مسکونی همین دامداری زندگی میکنید. این مجتمع امکانات ورزشی و تفریحی هم دارد؟ در خود مجتمع هیچ امکانات ورزشی و تفریحی وجود ندارد. ولی مدیرِ اینجا امکاناتی را در اختیار کارشناسان مجموعه میگذارد، مثلاً برای تئاتر و رستوران هماهنگ میکند. در مجموع آقای رضایی به وضعیت رفاهی و تفریحی کارشناسان اهمیت میدهد. خانم طاهری همراهیمان می کند تا با بقیه سرپرستهای زن مجموعه صحبت کنیم. همان اول دو جفت چکمه سفید برایمان میآورد تا راحتتر بتوانیم در باربندها تردد کنیم. چکمهها تا زانوهایمان میرسد ولی حتی نمیتوانیم تعادلمان را درست حفظ کنیم، انگار وزنههای چندکیلویی به پاهایمان بستهاند. خانم طاهری میگوید: «ما هم روزهای اول همین حس را داشتیم.» با همین چکمهها که بهسختی می توانیم راه برویم، از باربندها و راهروهایی که با لایهای لزج از مدفوع گاو پوشیده شده است، میگذریم تا به قسمت دیگری از دامداری برویم و با زنان دیگری گفتوگو کنیم. زن دوم، مسئول قسمت گاوهای غیرشیری فاطمه صادقی 27 ساله است و دانشجوی فوقلیسانس فیزیولوژی دام در دانشگاه تبریز. لیسانس دامپروری را از دانشگاه اردبیل گرفته است. ریزنقش است و کلاهی بر سر دارد. شور و نشاط از چهرهاش میبارد و یک لحظه خنده از لبانش دور نمیشود. در یکی از باربندهای گاوداری، مشغول مراقبت از گاو عظیمالجثهای است که دچار مشکل شده و توان راه رفتن ندارد. رشتهی دامپروری را دوست داشتی؟ یعنی با علاقه انتخابش کرده بودی؟ بله، به این رشته علاقه داشتم و به همین دلیل هم جزء انتخابهای دوره لیسانسم بود. خانوادهات با انتخابت موافق بودند؟ خانوادهام این رشته را دوست نداشتند و واکنش خوبی هم نشان نمیدادند، چون میگفتند کار خیلی سختی است و وقتی مشغول به کار شوم، زیاد مرا نمیبینند. پس خانوادهات با خود کار مشکل نداشتند و فقط با سختی کار مشکل داشتند؟ بله، خانوادهام با کار کردن و مستقل بودن من مشکلی نداشتند. چون بعد از تمام شدن دوره لیسانس در همان اردبیل مشغول به کار شدم و از خانوادهام دور بودم. یک سال در شهر اردبیل کار کردم و یک سال هم برای کنکور فوقلیسانس درس خواندم، در همان فاصله به خاطر علاقهام، دنبال کار در گاوداری میگشتم تا اینجا را پیدا کردم. بعد از قبولی در کنکور به اینجا آمدم و مشغول به کار شدم. البته این را هم بگویم که وقتی مادرم میخواهد مرا معرفی کند، میگوید که من در شرکت زرینهیو مشغول به کارم، اما من بلافاصله می گویم که در گاوداری کار میکنم. اگر مردی بخواهد با تو ازدواج کند، ولی شرطش این باشد که دست از کارت برداری، کدام را انتخاب میکنی؟ مسلماً کارم را انتخاب میکنم. مردی که میخواهد با من زندگی کند، باید علاقههای مرا هم دوست داشته باشد. من خوشحالم که اینجا کار میکنم چون کارکردن در اینجا روحیه خوب و شاد میخواهد و حاضر نیستم دست از کارم بردارم. در اینجا دقیقأ چه مسئولیتی داری؟ من مسئول قسمت گاوهای غیرشیری هستم، از گوسالههای ششماهه گرفته تا گاوهایی که قرار است زایمان کنند. همچنین مسئول مراقبت و پیگیری وضعیت گاوهایی هستم که باید آنها را به درمانگاه بفرستیم. تو دختر ریزنقشی هستی و کار خیلی سختی را بر عهده داری. با مشکلی در این زمینه مواجه نشدی؟ کارگرهای مرد برخوردشان نسبت به حضور و مسئولیت تو در اینجا چطور بود؟ قبل از من، فضا برای حضور زنان کارشناس در اینجا مهیا شده بود چون زنان دیگری هم در اینجا کار می کردند. از طرفی هم ما مسئول کار اجرایی هستیم. کارگرهای این بخش هم میدانستند که چطور باید با یک خانم برخورد کنند. من آنها را با اسم کوچک صدا میکنم و آنها هم موقعیت مرا به عنوان سرپرست بالادست خود پذیرفتهاند. این را هم بگویم که هر چند به قول شما ریزنقشم، اما در همهی کارهای یدی به کارگران این بخش کمک میکنم. در مواردی که گاوها زمینگیر میشوند، من هم سعی میکنم تکانی به آنها بدهم. کارگران به این باور رسیدهاند که من میتوانم کارهای یدی را هم انجام بدهم. شنیدهام قبلاً کارشناس خانمی اینجا کار میکرد که، در شرایط اضطراری، سر دام را هم همینجا قطع میکرد، البته من خودم نمیتوانم این کار را انجام بدهم. زن سوم، مسئول بخش شیردوشی قبل از زایمان رزا خوشنیت متولد 1365 است. او هم لیسانس مهندسی کشاورزی، گرایش علوم دامی است. بر خلاف خانم طاهری و صادقی، آرام و ساکت به نظر میرسد و هر پرسشی را با طمأنینه پاسخ میدهد. از قبل با این رشته آشنایی داشتی و به آن علاقهمند بودی یا اتفاقی در آن قبول شدی؟ یکی از آشناهایمان در همین رشته درس خوانده بود و البته پدرم هم قبلاً سوله دام و طیور داشت. همین دو عامل باعث شد به این رشته علاقهمند شوم و تحصیل در این رشته یکی از اهدافم شود. چطور شد که برای کار به این دامداری مراجعه کردی؟ وقتی دانشگاه رفتم، به کار در گاوداری بیشتر علاقهمند شدم، در حالی که بعضی از بچهها همان ترم اول انصراف میدادند. در طول دوره تحصیل هم، دو بار از طرف دانشگاه ما را برای بازدید به این گاوداری آوردند و من محل کارم را هم انتخاب کردم. بعد از گرفتن لیسانسم، تا هشت ماه بیکار بودم و در این فاصله به گاوداریهای دیگر هم سر زدم ولی اینجا و محیطش را خیلی بیشتر دوست داشتم. خانوادهات مخالفتی با شغلت ندارند؟ خانوادهام خیلی راحت قبول کردند. آنها ساکن کرجاند و روزی که به اینجا آمدم، برادرم هم همراهم آمده بود، به خانواده ام گفت که اینجا کارشناس خانم هم دارند و با محیطهای گاوداریهای دیگر فرق دارد. هنوز هم بعد از یک سال و سه ماه که از کارم در اینجا میگذرد، کارم برایشان جذابیت دارد. من هم در یکی از سوئیتهای بخش مسکونی اینجا زندگی میکنم و هر وقت به خانه میروم، خانوادهام با هیجان در مورد کارهایم در گاوداری میپرسند. چه مسئولیتی در این دامداری بر عهده داری؟ مسئول بخش شیردوشی قبل از زایمان هستم. البته قبلاً این شیردوشی فقط برای گاوهای تازهزا بود ولی بعداً دستگاههای شیردوشی را افزایش دادند و گاوهای تازهزا، گاوهای کمشیر، گاوهای آبستن که در ماههای آخر میزان شیرشان کم میشود، در این بخش دوشیده میشوند. در هر شش ساعت حدود هفتصد گاو در این شیردوشی دوشیده میشوند. اگر در موقعیتی قرار بگیری که باید بین شغل و ازدواج با مرد دلخواهت، یکی را انتخاب کنی، کدام را انتخاب میکنی؟ من با توجه به روحیهای که دارم، دوست دارم حتما شاغل باشم. نمی توانم تمام ساعات روز را در خانه بمانم. از مردی هم که مرا دیده و شغلم را می داند، انتظار دارم که مرا همهجوره قبول کند. اگر هم این پیشنهاد را بدهد که برای ازدواج با او باید دست از شغلم بردارم، خیلی بهم برمیخورد و ناراحت میشوم، فکر نمی کنم بتوانم با چنین مردی کنار بیایم. زن چهارم، از سرپرستهای بخش شیردوشی سحر جوادی 28 ساله است. مهندسی کشاورزی، گرایش علوم دامی خوانده است. به همراه خانم طاهری و خوشنیت، به شیردوشی اصلی و بزرگ دامداری که میرسیم سر شلنگ بزرگ یکی از مخازن شیر را در دست گرفته است و شیر با فشار زیاد به داخل بشکههای آبیرنگی سرازیر میشود. چهرهای شاداب و بشاش دارد. تا ما را میبیند با خنده میگوید: «دقیقا باید وقتی میرسیدید که شیفت ما دارد تمام میشود!» در مدتی که کارگران مرد و زن مشغول شستوشوی محوطه شیردوشی هستند، با او حرف میزنم. چطور شد که رشته علوم دامپروری را انتخاب کردی؟ دامپروری رشته مورد علاقهام بود چون حیوانات را خیلی دوست دارم. در دانشگاه، هم پرستاری قبول شده بودم و هم علوم دامپروی. خانوادهام پرستاری را ترجیح میدادند و اوایل خیلی اصرار میکردند تا تغییر رشته بدهم و پرستاری بخوانم. اما در نهایت نتوانستند منصرفم کنند و بالاخره با رشتهام کنار آمدند. چه سالی در این دامداری مشغول به کار شدی؟ 19شهریور 0139 چقدر خوب تاریخش را به خاطر داری! خب، چون اولین کارم بود و ذوق و شوق داشتم تاریخش را یادم میآید. خود شما یادتان نمیآید کی اولین کارتان را شروع کردید؟ راستش نه. شاید چون کارتان را دوست نداشتید! نه، اتفاقا کارم را هم خیلی دوست داشتم و دارم. ولی شاید چون سالها از آن موقع گذشته است، تاریخش را به خاطر نمیآورم! خوب چطور شد که در اینجا مشغول به کار شدی؟ از طریق یکی از همسایهها متوجه شدم که در این گاوداری، کارشناس خانم استخدام کردهاند و خانمها مشغول به کارند. من هم مراجعه کردم و فرم پر کردم و بعد از چهارماه تماس گرفتند که بیایم و مشغول به کار شوم. واکنش اطرافیانت چطور بود؟ خانوادهام مخالفتی با کار کردنم نداشتند و اتفاقاً خیلی هم مشتاق بودند که در این گاوداری کار کنم، شاید چون فکر میکردند با این رشته ای که خواندهام ممکن است جای دیگری برایم کار پیدا نشود، هرچند من فقط حدود شش تا نُه ماه بعد از لیسانسم بیکار بودم. البته اینجا به محل زندگی خانوادهام نزدیک است، ضمن اینکه همه میدانستند محیط امنی برای کار کردن زنان است. اینجا دقیقاً چه کاری انجام می دهی؟ قبلاً درمانگاه بودم، ولی الان شیردوشی کار میکنم. تشخیص گاوهایی که دچار ورم پستان شدهاند، همچنین نظارت بر کار شیردوشی و دستگاهها و تأسیسات آن از وظایف من است. واکنش کارگرهای مرد نسبت به حضور یک زن چگونه است؟ اصولاً مردهای اینجا دلشان نمی خواهد با زنها کار کنند. اگر به آنها بگویم که کاری را انجام بدهند، بهشان برمیخورد. ما خیلی مقاومت کردیم که بتوانیم در اینجا کار کنیم. همین الان هم خیلی از کارگرها با اکراه میگویند که سرپرستشان زن است! ولی من همیشه به آنها میگویم که کارم را دوست دارم و افتخار میکنم که با شما کار میکنم. بالاخره ما مجبوریم با آنها راه بیاییم تا کارها با کمک هم پیش برود. از خانم طاهری شنیدم که تو هم همین جا ازدواج کردهای؟ بله. من هم همین جا با همسرم آشنا شدم. او هم علوم دامی خوانده است و امسال عید سالگرد ازدواجمان است، البته نُه ماه قبل از آن هم نامزد بودیم. الان هم در یکی از سوئیتهای همین مجتمع زندگی میکنیم. زن پنجم، کارگر بخش شیردوشی تا صحبتهای ما تمام شود، خانم صدیقه رضایی هم کارش را تمام کرده است. پیشبند بلندی روی لباس فرم آبیرنگش پوشیده است و دستکشهای بلندی هم در دست دارد. روی لباس کار و پیشبندش، جابهجا، تکههای کوچکی از مدفوع گاو پخش شده است. وقتی عکاسمان میخواهد از او در محوطهی شیردوشی عکس بگیرد، میگوید: «با همین لباسهای کثیف میخواهی ازم عکس بگیری؟» مهندس جوادی میخندد و میگوید: «خب فکر می کنی برای چی میخواهند از ما عکس بگیرند؟ همین لباسهای کثیف و شغلمان در گاوداری برایشان جذابیت دارد.» صدیقه رضایی 48 ساله است و مادر پنج فرزند که دو تای آنها ازدواج کردهاند. از اولین زنانی است که هفت سال قبل در این گاوداری شروع به کار کرد و همچنان به کارش ادامه میدهد. سالها قبل به همراه شوهرش به تهران آمده بود و از همان ابتدا هم در گاوداری سابق که در اسلامشهر واقع شده بود، ساکن شده بودند. با لهجه غلیظ ساکنان روستاهای خراسان حرف میزند: «بار اول که به تهران آمدیم، گاوداری در اسلامشهر بود، چند سالی ماندیم ولی بعد به روستایمان برگشتیم. چند سالی هم در روستا بودیم ولی خشکسالی شد و مجبور شدیم دوباره به گاوداری برگردیم. هفت سال قبل به این گاوداری جدید آمدیم، از همان روزهای اولی که اینجا راه افتاد.» شوهرش راننده ماشینآلات دامداری است. «زندگی با حقوق یک نفر خیلی سخت بود. وقتی آقای رضایی، مدیر دامداری، گفته بود که زنها هم میتوانند در گاوداری کار کنند، من هم خواستم کارم را شروع کنم. شوهرم اول مخالفت کرد و گفت از پس این کار برنمیآیم، ولی من آمدم و بعدش هم برای کار انتخاب شدم.» هشت ساعت کار در روز، آن هم در بخش شیردوشی، کار سختی است، اما او خوشحال و راضی است که توانسته با درآمدش تغییری در زندگیشان ایجاد کند: «خدا را شکر، از وقتی که اینجا مشغول به کار شدم، خیلی وضعیت زندگیمان فرق کرده و بهتر شده، برای بچهها و زندگیمان خرج می کنم، دلم نمی خواهد کم و کسری در زندگی داشته باشند، دلم نمی خواهد دستم را پیش کسی دراز کنم و قرض بگیرم.» می پرسم: «از حقوقت پسانداز هم می کنی؟» میگوید: «نه خانم جان، با این خرج و مخارج که چیزی برای پسانداز نمیماند. دختر و پسر بزرگ دارم، برای مدرسه و تحصیلشان پول خرج میکنم. برای عروسی بچههای بزرگم خرج کردم. برای خانه وسایل زندگی می خرم. دیگر چیزی برای پس انداز نمیماند.» خانم رضایی هم در شروع کار با برخوردها و واکنشهای منفی کارگران مرد مواجه بوده است: «کارگرهای مرد اوایل ما خانم ها را اذیت می کردند، مثلاً کار را درست به ما یاد نمیدادند تا ما اشتباه کنیم یا از ما زیادی کار می کشیدند تا خودمان خسته بشویم و از کار کردن دست برداریم. اوایل ده، پانزده خانم بودیم که در شیردوشی کار می کردیم. بعضی از آنها خیلی زود خسته شدند و گفتند که پاها و کمرشان درد می کند و کارشان را ول کردند. یکی از دخترهایم هم همین جا کار می کرد ولی بعد از مدتی شوهرش نگذاشت به کارش ادامه دهد. ولی من کارم را دوست دارم، به خاطر زندگی خودم و بچههایم کارم را ول نکردم.» هشت ساعت مداوم سرپا ایستادن، دیگر انرژی چندانی برای کارهای خانه باقی نمی گذارد. زن ششم، کارگر بخش شیردوشی خانم حسین خانی هم از دیگر زنانی است که کارگر بخش شیردوشی هستند. تا حدودی خجالتی و گوشهگیر به نظر می رسد. از همان ابتدا به آرامی میگوید که دلش نمی خواهد هیچ عکسی از او گرفته شود همان طور که حاضر نیست اسم کوچکش را بگوید. حسین خانی دیپلم و مادر یک دختر پانزدهساله است: «وقتی که آمدم اینجا کار کنم، دخترم نُهساله بود و الان پانزدهساله است.» او تصمیم گرفته فرزند دیگری نداشته باشد: «با این مشکلات و سختیها و هزینههای زندگی امکان پذیر نیست.» دختر حسین خانی با کار مادرش مشکل دارد: «چندبار دخترم را آوردم اینجا تا کارم را ببیند ولی اصلاً از کار من راضی نیست. در مدرسه دوست ندارد بگوید که مادرم در گاوداری کار میکند و به همکلاسهایش می گوید من در شرکت زرین هیو کار میکنم. هنوز برای بچهها این جور کارها جا نیفتاده است. چند بار پیش مشاور مدرسه رفتم و گفتم که همه مادرها کار میکنند و فرقی نمیکند که کارشان چی باشد، همه زحمت میکشند.» میپرسم: «همسر و فرزندت بخشی از کارهای خانه را انجام میدهند؟» میگوید: «اگر کمک نکنند که نمی توانم سر کار بیایم. شوهرم دیرتر از من از سر کار برمی گردد. من هم وقتی به خانه برمیگردم اول کمی استراحت میکنم و بعد با کمک شوهرم کارها را انجام میدهیم. ولی دخترم اصلاً هیچ کاری انجام نمی دهد چون مشغول درس خواندن است و نمی تواند.» حسین خانی کارش را با وجود همه مسائل و مشکلات دوست دارد: «بعضی مواقع خسته میشوم، ولی کارم را دوست دارم، وگرنه خیلی خانم های دیگر هم آمدند، کمردرد و پا درد گرفتند و کارشان را ول کردند.» نفر هفتم، آقای مدیر حسین رضایی، مدیر شرکت کشت وصنعت و دامپروری زرین هیو، را در دفتر کارش ملاقات می کنیم. بعد از گفتوگو با زنان این مجموعه و با توجه به آشنایی قبلیای که نسبت به محیطهای کاری سنتی و مردانهی دامداریها داشتم، کنجکاوتر می شوم بدانم مسائل و مشکلاتش چیست. چطور شد که تصمیم به استخدام زنان گرفتید؟ اول این را بگویم که به نظرم تفاوتی بین زنها و مردها وجود ندارد و همه باید از این فضای جنسیت زده رها شوند. دلیل پیشرفت زنان در جوامع غربی این است که نگاه جنسیتزده به آنها وجود ندارد و خود زنان هم این نگاه را به خودشان القا نمی کنند. زنان ایرانی هم، با تمام مسائل و محدودیتها، به صورت یک خط باریک شروع به حرکت کردند و پاورچین پاورچین در حال نقشآفرینیاند، خیلی بیشتر از چیزی که مردان جامعه انتظار پذیرش آن را داشتند. خود ما به دو علت تصمیم به استخدام زنان در صنعت دامپروری گرفتیم. اول اینکه کارگران مرد به همراه خانوادههایشان در منازل مسکونی همین مجتمع زندگی میکنند. این خانمها در منزل بیکار بودند و فکر کردیم که، با استخدام آنها، شرایط اقتصادیشان بهتر میشود. اما در عین حال تلاش کردیم تا در بخش مدیریت هم به زنان سهم بدهیم. شما بهندرت می بینید که زنی در حوزه دامپروری تحصیل کرده باشد و در همین صنعت هم مشغول به کار شده باشد، چون فضایی برای کار زنان وجود ندارد. دامداریها صنعتی و مدرن شده اند ولی هنوز با همان ساختار مدیریتی سنتی اداره میشوند. اما علت دوم این بود که زنان تمرکز و دقت بیشتری در کار دارند و درستکارتر از مرداناند. مثلا وقتی گاوها دچار مشکل میشدند، کارگرهای مرد واقعیت را نمیگفتند و کارشناسها برای تشخیص درست دچار مشکل می شدند. پس خود شما هم با مشکلاتی برای استخدام زنان مواجه شدید؟ بله، اول از همه اینکه بیشتر دامداریها دور از شهر هستند و خانوادهها هم تردید دارند که دخترانشان را برای کار بفرستند. اما ما میخواستیم از زنانی که در حوزهی دامپروری تحصیل کردهاند، استفاده کنیم. پس امکانات اقامتی برای کارشناسان زن فراهم کردیم. چون وقتی مثلاً یکی از شیفتهای کاری از ساعت 3 بعدازظهر تا شب است و یا شیفت دیگری نیمهشب است، امکان رفت وآمد با توجه به خستگی و بعد مسافت وجود ندارد. اما در مورد کارگران زن، شوهرانشان ابتدا مخالفت کردند. بارها با آنها صحبت کردیم و گفتیم که فضا برای فعالیت همسرانشان امن است و واقعاً هم تلاش کردیم تا محیط امنی برای فعالیت زنان ایجاد کنیم. در ابتدا سه، چهار نفر از زنان مشغول به کار شدند ولی در دورههایی، از 35 کارگر گاودوش، بین 20 تا 22 نفر آنها زن بودند. فکر استخدام زنان در دامداری را با چه کسی مطرح کردید؟ واکنشها چطور بود؟ ابتدا باید این توضیح را بدهم که پدرم تقریباً سال 42 دامداری رضایی را در اسلامشهر تأسیس کرده بود. اما چون دامداری به شهر تهران نزدیک شده بود، تصمیم به انتقالش گرفت. دامداری فعلی در آبیک در سال 80 پایهگذاری شد و در سال 84 هم به بهرهبرداری رسید. بعد پیشنهاد استخدام زنان را با پدر و برادرم مطرح کردم. آنها هم واکنش منفی نشان ندادند و برادرم از این تغییر حمایت کرد. از همان ابتدای تأسیس اینجا، برادرم خانم طاهری را استخدام کرد، از سال 86 هم، در قسمت گاودوشی، زنان را استخدام کردیم. آیا با خود کارگران زن هم دچار مشکل شدید؟ افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند و تجربهای هم از این سبک کار نداشتند؟ کارگران زن برای قبول مسئولیت در گامهای اول یک مقدار ترس داشتند. یکی دیگر از مشکلات ما این بود که زنها خیلی با هم صحبت میکردند! مدتی خودم مسئول مستقیم آنها بودم، خیلی سخت بود، زنها در کار گروهی و همکاری ضعیفتر بودند و البته از قبل هم تجربهای در مورد کار نداشتند، خیلی نکتهسنج و ریزبین بودند و مدام نسبت به عملکرد همدیگر انتقاد داشتند و اعتراض میکردند که چرا فلانی کمک نکرد و فلان کار را انجام نداد. کار در محیط مرطوب شیردوشی هم خستگی خاص خودش را دارد و در هر شیفت کاری حتی یک لحظه فرصت استراحت نیست و بعضی از زنان دچار آسیبهای جسمی شدند و دست از کار کشیدند. بعد از آن تصمیم گرفتیم از زنانی که در حوزهی دامپروری تحصیل کردهاند، برای مسئولیت و سرپرستی بخش بیشتر استفاده کنیم. الان از چهارده نفری که تکنسین و مسئول بخشها هستند، بیشتر از پنجنفرشان زناند. خود شما روزی چند ساعت در دامداری هستید؟ شش روز هفته در دامداریام، سه روز از ساعت هفت صبح تا دو بعدازظهر و سه روز دیگر از ساعت هفت صبح تا پنج بعدازظهر. - منبع: ماهنامه زنان امروز، ش 1، خرداد 1394.